آیا من برای تو مهم هستم؟
برای شروع مطلبم میخواهم مثال ساده و ملموسی بزنم. فرض کنید قصد دارید با شخصی مهم که با او کاری دارید تماس بگیرید و هرقدر شماره ی او را با موبایل تان می گیرید، وی در دسترس نیست. در آن لحظه ممکن است صبر کنید و چند دقیقۀ بعد تماس بگیرید. اما چند دقیقۀ بعد هم دوباره شماره را می گیرید و باز هم در دسترس نیست. با خود میگویید ممکن است جایی باشد که امکان برقراری تماس میسر نمی شود. باز هم خود را دعوت به صبر می کنید تا در لحظاتی دیگر با او تماس بگیرید. حدود یک یا دو ساعت بعد دوباره تماس می گیرید و اینبار هرقدر زنگ می خورد او تلفنش را پاسخ نمی دهد. بستگی دارد آن فردی که با او تماس می گیریم چه کسی است و چه جایگاهی در زندگی ما دارد. درست است؟
خوب؛ تلفن راهی برای برقراری ارتباط ما با دیگران است و این بین نقش یک رابط را دارد. رابطی بین من و شمایی که قرار است آن طرف خط با هم وارد ارتباط شویم. در ارتباطات روزمرۀ ما نیز بعضی چیزها نقش رابط را دارند و گاهی این رابط ها ممکن است باعث ایجاد اختلال و اشکال در تفکر و واکنشهای ما شوند. این رابطها حتی می توانند مسیر فکری ما را هدایت و یا مختل کنند. چطوری؟
بیایید برگردیم به مثال بالا. اگر ما شخص مقابل را که امکان برقراری تماس با او فراهم نشده است، یک همسر یا شریک عاطفی یا دوست درنظر بگیریم و برای یک یا دو ساعت تلفنش در دسترس نباشد و بعد آنکه در دسترس قرار گرفت، باز هم امکان برقراری تماس برای ما فراهم نشد و یا نفر مقابل اطلاعی از خود دربارۀ اینکه کجاست و چرا پاسخ تلفن نداده است و چیزهایی مثل این وارد ذهن ما نمی شود؟ زمانی که این افکار شروع به چرخش در ذهن می کند، باعث به وجود آمدن سوالات و پاسخها و فرضیه هایی میشود که ممکن است باعث بدبینی و یا سوءبرداشت و البته سوءتفاهم شود که البته بستگی به این هم دارد که ما در کجای رابطه ایستاده ایم و چه مدت زمانی از شناخت ما نسبت به یکدیگر می گذرد. اما بیایید فرض کنیم در ابتدای شناخت و آشنایی قرار گرفته ایم و شاید کمتر از یک سال است که ما یکدیگر را می شناسیم و هنوز نقاط کوری در رابطه وجود دارد که مانع دید درست و منطقی می شود.
اما در این حالت افراد دو دسته می شوند: اول آنهایی که دچار پیش داوری و قضاوت می شوند که البته این نوع تفکر به افرادی با تفکر عینی رخ میدهد. دسته دوم افرادی هستند که اجازه می دهند طرف مقابل خودش توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده است و دچار سوتفاهم و قضاوت های ذهنی نیز نمی شوند و کنترل ذهنشان در دست خود آنها قرار دارد.
حال اگر در این بین، اتفاقی در رابطه افتاده باشد مثل دعوایی قبل این تماسها، دلخوری و کدورتی بابت رویدادی و چیزهایی از این دست، میتوانیم احتمال دهیم که اگر پاسخی از سمت مقابل دریافت نکردیم، میتواند دلیلش این باشد که او تمایلی به برقراری ارتباط ندارد و میخواهد فاصله بگیرد.
شاید یکی از مهم ترین چیزهایی که باعث تداوم یک رابطه می شود این است که ما بتوانیم به خواسته های طرف مقابل اهمیت و توجه نشان دهیم. زمانی که وارد یک رابطه می شویم بسیار مهم است که بتوانیم بازخورد و عملکرد درستی نسبت به خواسته های طرف مقابل داشته باشیم. انتظارات او را از رابطه برآورده کنیم و نسبت به حد و مرزهای ارتباط پایبند باقی بمانیم. در واقع ارتباطات ما بسیار پیچیده است و نیاز به آگاهی، مطالعه و شناخت نسبت به خود در درجۀ اول و شناخت نفر مقابل در مرحلۀ بعدی دارد. اگر این آگاهی دربارۀ روابط وجود نداشته باشد آن روابط اجباری و البته توأم با اختلاف پیش خواهد رفت و در نهایت یک جایی این حلقۀ ارتباطی قطع خواهد شد. اما توجه به نیازهای طرف مقابل در بسیاری مواقع کلامی نیست و به نظر میرسد طرف مقابل اگر هوش عاطفی خوبی داشته باشد میتواند تشخیص بدهد ممکن است او از چه کارهایی خوشحال و یا ناراحت شود و بی اعتنایی و یا نادیده گرفتن خواسته های نفر مقابل میتواند باعث ایجاد چه اشکالاتی در رابطه شود. زمانی که این خواسته ها توسط دیگری نادیده گرفته شود اولین سوالی که پیش میاید این است که آیا او از روی عمد چنین کرد و یا تنها بی فکری باعث آن شد؟ البته که پژوهشها نشان داده است که معمولاً دومی است. اگر مردم نسبت به تأثیر متقابلشان بیشتر هوشیار بودند مسائل مربوط به بیفکری و بی توجهی معمولاً درمان پذیر می شد.
در مجموع اینکه بی اهمیتی و بی توجه بودن خواسته های نفر مقابل در رابطه، دیر یا زود باعث گسسته شدن آن رابطه یا روابط خواهد شد و داشتن سواد رابطه در دنیای امروز یکی از بایدهای مهم در بهسازی رابطه است.